تبليغاتX
لوچ خندان
لوچی درد نیست که درمانست و از اینروست که لوچ خندانست
 پول بد است

جوونک جفت پاهاشو کرده بود توی یه لنگه کفش که: پول چیز مخربیه! پول روح انسانو فاسد میکنه! پول پل پیوند انسان به درک اسفل السافلینه! پول آرامش روحانی بشر رو دچار طوفان میکنه و از این جور مزخر......البته نظرش محترمه!

من که سی سالی میشه که این دست مراحل روحانی رو به لطف حق به شدت پشت سر گذاشتم حساسیتم رو نسبت به این جور بحثا از دست دادم و بنابر این هر چی اون بیچاره بیشتر زور میزد که توجه منو به مبحثش جلب کنه کمتر موفق میشد. از بچگی تحت تعلیم و تربیت مدارس کشورمون و زیر دست معلمین فرهیخته( به معلمین واقعن فرهیخته بر نخوره)، از این کلاه ها زیاد سرم رفته بود و پوستم نسبت به این مبحث حسابی کلفت شده بود، تلاش مهربانانه ی معلم انشامون که به ضرب ترکه چوب  و پس گردنی سعی میکرد  به ما احمقا  بفهمونه که علم صد در صد از ثروت یهتره! در حالی که خودش غیر از معلمی، برای پول بیشتر هم بساز و بفروشی میکرد، هم یه مغازه ی بلور فروشی داشت و هم  پول  به ملت نزول میداد! خلاصه یه نمونه ی کامل آدم اهل علم و معرفت بود! بعدها که بزرگتر شدم و کله م شروع کرد به بوی قرمه سبزی گرفتن( معنی این مثل رو اگه شما جوونترا نمیدونین برین از بزرگتراتون بپرسین!) عین همون فرمول رو پیش خیلی از سردمدارای سیاست و گروههای سیاسی شاهد بودم، فقط به جای کلمه ی علم، خدمت به خلائق و وطن و این دست چیزا رو میذاشتن، ما هم که از اول کار همه چیزو همینطوری غلط و غلوط یاد گرفته بودیم، این حرفا رم مثل چرندیات معلم انشامون جدی میگرفتیم، در واقع دیگه برای خر کردنمون احتیاجی به ترکه و پس گردنی نبود و خودمون خودمونو داوطلبانه خر میکردیم!

نتیجه ی اون تعلیم و تربیت زورکی و کلاشانه همین روزگاریه که الان داریم، ما ملت عاشق و سینه چاک علم و اخلاق، صبح تا شب با جدیت تمام و جانبازانه دنبال پول و قدرت میدویم و برای کسب هر چه بیشتر مال اگه لازم بشه از روی جنازه ی همدیگه هم با شلنگ تخته رد میشیم! اشتباه میکنم؟ بحث سر این نیست که واقعن علم از ثروت بهتره یا ثروت از علم یا هر دو یا هیچکدوم یا... صحبت سر دروغگوئیه، سر کلاه برداری فرهنگی، پنهانکاری و حقه بازی. همه در اهمیت بی برو برگرد" عشق  به آب و خاک پدری" سخنرانی میکنیم و اغلبمون در اولین فرصتی که به دست بده مجیز گو و پاچه لیس هر خری که رنگ موش آبی و موهاش زرد باشه میشیم. در باب بزل و بخشش و کمک به نیازمند گلو مونو جر میدیم اما کدوممون حاضریم چیزی رو با دیگران تقسیم کنیم؟ دیگه از عر و تیزامون در باب نجابت ، عزت نفس، وظیفه شناسی، تواضع، مهر به همنوع، تربیت و... چیزی نمیگم، خودتون بهتر این چیزا رو میدونین.

انگار زدم به صحرای کربلا!

حرف اصلی قضیه" بد بودن پول " بود! دلم برای جوونک سوخت که باید هنوز عمری طولانی رو بگذرونه تا بفهمه " عالمین" دو دوزه باز چه کلاهی سرش گذاشتن! اینو همه مون دیر میفهمیم، اگه کسی از میون شما بگه که

 : نه! من دست این کلاهبردا را رو خوندم!

من اول براش دست میزنم و بعد بهش میگم که: این کلاه بس بزرگتر از اونه که بتونی فکرشو بکنی نازنین.

|+| نوشته شده توسط فرهاد در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388  |
 
 
بالا