لوچی درد نیست که درمانست و از اینروست که لوچ خندانست
درباره وبلاگ
فرهاد هستم از نوع فروتنیان. ساخته و پرداخته ی تهران. بیست سالیه در بلاد فرنگ زندگی میکنم. برای فرار از بیکاری سرم را به شکل حرفه ای به طراحی و تئاتر و نوشتن و سرودن و کلی امور باطله ی دیگر گرم میکنم و نوشتن در این فضای مجازی جزئی از این طرح ... تا اینجاشو که نوشتم بقیه را خودتان حدس بزنید!
توی یه مهمونی" هنرمندانه"! یکی از بازیگرای سرشناس بعد از اینکه
کله اش از سه-چهار لیوان نوشابه گرم شد هوس کرد یورشی به یکی از کوتاهترین دیوارای
جهان یعنی طنز ببره و بعد از کلی پراکنده گوئی حرفاشو با این جمله تموم کرد
: به
نظر من " کمدی" اصلن هنر نیست! هنر یعنی " جدی"!
حاضرین که جمله گی اهل فن بودن حرفای این ستاره
ی عالم تئاتر و سینما رو به شوخی تعبیر کردن و لیوانی به سلامتیش بالا انداختن،
اما وقتی طرف با جدیت حرفشو تکرار کرد انگار آب یخ رو سرشون خالی کردن، با تعجب به
هم نگاه میکردن و نمیدونستن چه واکنشی باید نشون بدن.
سرانجام "م.ب" که هم کسی تو شعور
هنریش شک نداشت و هم خوشبختانه دهنش چاک و بست نداشت سکوت رو شکست و رفت تو دل یارو:
یعنی میگی که " عبید" و"
چارلی چاپلین" و بقیه زکی؟!!
یارو که
به خاطر وقاحت و پر روئیش معروفه و حاضر نبود کوتاه بیاد دوباره حرفای قبلیشو
تکرار کرد، اما برای فرار از دست "م.ب" اینم اضافه کرد که: " این
دو نفر استثنا هستن!!"
این آقا الان یکی از اساتیدی هستن که سالیانه
صدها هنرجو از زیر دستشون به عالم تئاتر و سینمای مملکت پا میذارن!
|+| نوشته شده توسط
فرهاد در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
|