تبليغاتX
لوچ خندان - مظنون
لوچی درد نیست که درمانست و از اینروست که لوچ خندانست
 مظنون

 


سالها قبل وقتی اولین بار از ایران عازم فرنگ بودم تو فرودگاه مهرآباد مامورین با خشونت و سوء ظن از سر تا پامو بازرسی کردن که مبادا چیز غیر مجازی رو با خودم از کشور خارج کنم! بهم مظنون بودن و شایدم حق داشتن!

تو فرودگاه فرانکفورت مامورین آلمانی به ظن اینکه چیز غیر مجازی وارد مملکتشون میکنم، از نوک پا تا فرق سرمو گشتن!

وقتی ساعت 4 صبح به ایستگاه قطار " لاهه" رسیدم یه مرتیکه ی جاپونی مست به ظن اینکه تروریسنم پلیس خبر کرد!

وقتی برای دیدار دوستام با ماشین نمره ی هلند به آلمان رفتم پلیس مبارزه با مواد مخدر به جرم " مظنون به حمل مواد مخدر" بازداشتم کرد که بعد از اینکه فهمیدن که عرضه ی این کارا رو ندارم با اکراه ولم کردن!

وقتی به ایتالیا رفتم، مامور امور خارجیان به ظن اینکه یه ایرانی خرابکارم که تو فروش مواد مخدر از هلند هم دست دارم توی امور قانونی اقامتم موش میدووند!

وقتی بعد از سالها دوباره به هلند برگشتم پلیس مرزی به ظن اینکه یه ایرانی تروریست هستم که از راه قاچاق مواد مخدر از آمستردام با مافیای ایتالیا همکاری میکنم دو دفعه زیر و روی ماشینمو گشتن!

به این میگن: زندگی یه طراح مظنون!

|+| نوشته شده توسط فرهاد در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا