تبليغاتX
لوچ خندان - یک موضوع جدی با املائی جدی تر.
لوچی درد نیست که درمانست و از اینروست که لوچ خندانست
 یک موضوع جدی با املائی جدی تر.

بدیهیست که کار هر هنرمندی فراز و فرود دارد. جریان کار خلاقه هنرمند نه تابع قوانین و موازین شناخته و یا ثبت شده، بلکه تابع تجربیات درونی و بیرونی وی مسیری غیر قابل پیشبینی را طی میکند که فرایند مادی آن که همان اثر هنری میباشد میتواند مورد تائید و یا رد مخاطب اثر قرار گیرد که آن هم باز نتیجه هیچ قانونمندی شناخته و یا پذیرفته شده بوسیله جمع نمیباشد و همواره سخن از معیارهای زیباشناختی فردی و سلائق متفاوت و غالبن متغیر جمعیت مخاطب( مصرف کننده) آن اثر میباشد.

ادعا نمیکنم که ما صاحب فضای فرهنگی و هنری کاملن سالمی هستیم ، این فضا و روابط حاکم بر آن نمیتواند از بحران عمومی و تاریخی سرزمینمان جدا باشد. برداشت ما از بسیاری از پدیده ها و تعاریف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیاز به دگرگونی و رشد دارد از آن جمله است مقوله داوری و نقد آثار هنری. متاسفانه مجبور به تائید گفته یکی از دوستانم هستم مبنی بر اینکه ما ایرانیان گاه برای قد کشیدن یگانه راه را بربالای جسد دیگری ایستادن میدانیم. آیا این نظر غم انگیز در مورد مقوله نقد و نقادی در کشورمان هم صدق میکند؟ امید که اینگونه نباشد.

بدیهیست که میشود بیضائی را نقد کرد، به همین ترتیب شاملو را و نیما و آیدین آغداشلو را و حافظ را و فرشچیان و نادر پور را و حمید سمندریان و امیر حسین راد را( که این آخرین نفر شاید که سی سال دیگر به کار هنر روی آورد) و... اما فراموش نکرد که این نقد به چه مقصود انجام میشود، به منظور همفکری در جهت ارتقاء اندیشه و کیفیت محصول فرهنگی و یا سرکوب فرد هنرمند؟ این مرز بسیار حساسیست که نباید با بی تفاوتی از کنارش گذشت.

 

|+| نوشته شده توسط فرهاد در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387  |
 
 
بالا