لوچی درد نیست که درمانست و از اینروست که لوچ خندانست
درباره وبلاگ
فرهاد هستم از نوع فروتنیان. ساخته و پرداخته ی تهران. بیست سالیه در بلاد فرنگ زندگی میکنم. برای فرار از بیکاری سرم را به شکل حرفه ای به طراحی و تئاتر و نوشتن و سرودن و کلی امور باطله ی دیگر گرم میکنم و نوشتن در این فضای مجازی جزئی از این طرح ... تا اینجاشو که نوشتم بقیه را خودتان حدس بزنید!
دوستی از زیباترین احساسات بشریه حتا اگه ویرتوال باشه. من از طریق این وبلاگ و در کل اینترنت دوستان زیادی پیدا کردم، آدمایی كه از طریق رد بدل کردن کلمات به هم دوخته شدیم، و دوستی تعهد به وجود میاره، این هم از خواص دوستیه و در این مورد گاهی همه مون دچار کمبود میشیم، گاهی ریتم زندگی روزمره به شکلیه كه وقت یا حوصله نوشتن و یا تعریف کردن چیزی، قسمت کردن حسی یا خبری باقی نمیمونه و کاملا طبیی یه كه دوستان از این وضیعت رنجیده خاطر بشن. من به علت شرایط فعلی کاریم بیشتر وقتم در سفر میگذره، برای اجرای نمایشاتم طی ۱ سال گذشته ۴ مورد سفر نسبتا طولانی داشتم، الان هم در برلین هستم كه با یک گروه ۲۰ نفره بازیگر در حال اجرای نمایش سرزمین هیچ کس هستیم، ۲ هفته اینجا خواهم بود و بعد از بازگشت به هلند تدارک کار بعدی شروع میشه كه ۴ ماه بعد باید در اسپانیا به اجرا برسه، و بعد باز سفر به ایران و بعد لبنان و..... میدونین كه این حرفه وقت و نیروی زیادی از آدم میگیره و هر چقدر هم دل میخواد كه بیاد به توقفگاه لوچ و با شما گپ بزنه، بیشتر روزا بدن و ذهن از فرط خستگی نمیکشه و این جاست كه میدونم كه دارم در مورد دوستام کوتاهی میکنم و شرمنده میشم، اما بازم هر وقت دنیا لحظه یی دست از سرم برداره اولین جایی كه میام بازم همینجا و پیش شما .
|+| نوشته شده توسط
فرهاد در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
|