چنین گویند بزرگان!

من هیجوقت به راحتی تحت تاثیر نقل قولهای دهن پر کن از " بزرگان" قرار نمیگیرم و این
مشکل بزرگ اساتید و فلاسفه، دانشمندان و متفکرین با منه!! به قول یکی از عزیزترین
دوستام: من در مقابل نصایح بزرگان خیلی مقاومم!
ما علاقه ی زیادی به نقل قول از" بزرگان" داریم! فرقی هم نمیکنه
که طرف اهل کجاس؟ کارش چی بوده؟ تو چه شرایطی اون حرف رو زده؟ اصلن موضوع صحبتش چی
بوده؟ مال کدوم زمانه؟ اصلن حرفش بر کدوم پایه و اساسه؟ و هزاران سوال دیگه! فقط کافیه
که" بزرگ" باشه! هر جی "بزرگتر" هم، بهتر! اصل مطلب"اندازه"ی
طرفه، بی خیال بقیه اش! هر چی اون " بزرگ" درشت تر باشه اعتبار تو و
حرفات بالاتر!
ما نقل قول کردن رو دوست داریم چون قکر میکنیم که با آوردن اسم اون
آدم" بزرگ" میتونیم به راحتی عقیده ی خودمونو ثابت کنیم!
: چرا از چراغ قرمز رد شدی؟!
: به قول افلاطون"................................."!
: ساعت چنده؟
: نیچه میگه:".............................................!"
: احوال شما؟
:حافظ میفرماید:"................................."!
نمیتونیم به راحتی و صراحت نظر خودمونو بگیم، حتمن " گفتار" یکی
از "بزرگان" لازمه که بتونیم مخاطب رو بشونیم سر جاش! و این بیماری فقط
شامل حال عوام نمیشه و متاسفانه بین خواص هم رایجه( مقصودم جامعه ی هنرمندان و
ادباس) در فرصتای گاه و گداری که بخت دیدار و گفتگوئی با برخی از این عزیزان دست
میده طی یه دیدار چند دقیقه ای اینقدربرای تائید فرمایشاشون " گفتار
بزرگان" و اسم و رسم این ادیب عظیم و
اون متفکر غول آسا واین فیلسوف والا مرتبه و ...رو به میون میکشن که بعد از ختم سخنرانیشون اصلن
دستگیرم نشده که بالاخره خود ایشون در باره ی موضوع مورد نظر چه عقیده ای دارن؟! انگار از این وحشت داریم که مخاطب، نظرمونو به
تمسخر بگیره و برای اینه که باید یه گردن کلفت هوامونو داشته باشه! اگه بحث سر
فلسفه باشه باید بی برو برگرد" دکارت" و " کانت" رو با خودمون
ببریم!"سارتر" جون میده برای مباحث جدید، " فروید" که خوراک
بحثای روانشناسانه س و به جان شما اگه " تارکوفسکی" و "
تروفو"نباشن مجلس بحثای سینمائی اصلن صفائی نداره!
مثال زدن از گفتار شعرای" بزرگ" که دیگه مثل صرف نخودچی و کیشمیش شده! نقل تیکه باره از اشعار
" حافظ " حلال اغلب مشاجراتمون با
نونوای محله تا راننده تاکسیه! با نقل قول از" شمس" رفتگر محله رو ملزم
به دقت بیشتر در جمع آوری زباله ها میکنیم! رباعیات " خیام" هم وسیله ی
گوشمالی همشهری ایه که توی صف اتوبوس ازمون جلو میزنه!
نمیدونم که وسط این همه" بزرگان" جائی هم برای "
کوچکان" باقی میمونه؟!