مامان عفت در هالیوود!

اینروزا تب جدیدی ما رو گرفته: تب هالیوود.
هر روز دهها ایمیل بهم میرسن که مربوط به "
گلشیفته به هالیوود میرود" میشه!
از اونجا که فعلن ملت بی کاری هستیم و دنبال یه چیزی
میگردیم که خودمونو بهش بند کنیم، چی بهتر از این خبر؟
داشتم فکر میکردم که لابد الان اکثر جوونامون و
مشخصن اونائی که دور و ور دنیای بازیگری میپلکن-
مخصوصن بانوان محترمه- دارن توی تخیلاتشون
خودشونو نفر بعدی تجسم میکنن که به جمع ستاره های هالیوود میپیوندن، با این منطق
ساده که: مگه من چیم از گلشیفته کمتره؟! خب حقم دارن. اما ما مثل همیشه چند تا از فاکتورای مهم رو ندیده میگیریم، از جمله اول اینکه
تمام سینمای آمریکا، هالیوود نیست! دومن،
سینمای آمریکا نسبت به جمعیت مهاجر از هر خلقی و با توجه به کشش بازار سهمیه ای
برای جذب بازیگرای خارجی در نظر میگیره، اسپانیائی
زبونا، 10 نفر، ایرلندی، 6 نفر، عرب، 3 نفر، روس، 4 نفر و همینطور بگیر و برو جلو!اینارو
ننوشتم که امید جوونا رو نا امیدکنم، چون اونام که به هر حال کاری به این حرفا
ندارن و به دنبال خیالات و رویاهای خودشون روونن. پس امید که سهمیه ی ما از همه
بیشتر باشه!
از این مقدمه که بگذریم میرسیم به خوابی که دیشب زیر فشار این اخبار دیدم:
اما اول باید شخصیت اصلی داستانو معرفی کنم. " مامان عفت" مادر
زن دوست داشتنیمه که سالهاس دیدشو تا حد زیادی از دست داده و از پا درد هم به شدت
در عذابه و متاسفانه یه سال پیش هم همسر و یارنزدیک زندگیش " پدر جان"
رو از دست داد که باعث شد که همون اندک توان روحی و جسمیشم از دست بده و با توجه
به اینکه همه ی اطرافیان درگیر زفت و رفت بدبختیای زندگی روزمره ی خودشونن، پرستار
دائمی براش گرفتیم که مجبور نشیم به خانه ی سالمندان ارسالش کنیم!
رویا
عفت در هالیوود!
با شرکت
مامان عفت
پرستار
لئوناردو دی کاپریو
برد پیت
مریل استریپ
و گروهی دیگر از بازیگران برجسته ی هالیوود!
پرستار از بچگی عاشق فیلم و سینما بود و از من خواهش کرد که اونو به دوست
نزدیکم " مایکل کرزاک" که از دستیارای " جاناتان دمی" یه
معرفی کنم. کات!
پرستار قراره نقش دوم توی یکی از فیلمای " اسکورسیسی" رو بازی
کنه. کات!
یه روز زمستونی سر یه صحنه ی
خارجی
پرستار به خوبی در حال بازی جلوی دوربینه.
جمعیت زیادی که کادر سازنده های فیلمو تشکیل میدن محوطه ی پشت دوربینو پر کردن.
پرستار چون نمیتونست " مامان
عفت" رو تو خونه تنها بذاره، اونو با خودش آورده سر صحنه!
" عفت" کمی دورتر از دوربین و"جاناتان" با راحتی و
رضایت تا گردن توی یه صندلی راحتی فرو رفته و پتوئی رو تا زیر چونه اش کشیده بالا
و صحنه رو نظاره میکنه( توی رویام چشای مامان خوب خوب میدیدن).
" لئوناردودی کاپریو"
که یه گوشه نشسته و منتظره که کارش شروع بشه چشمش به مامان میوفته و مجذوبش میشه،
یواشکی دم گوش" جاناتان" میگه: اونجا رو یه نیگا بنداز! اون پیرزنه رو
میگم! چه ابهتی! چه نوری!
" جاناتان" به مامان نیگا میکنه و یه ضرب مسحورش میشه!
" لئوناردو" میگه: سالهاس که آدمی به این جذابی ندیدم.
" جاناتان" تائید میکنه و میگه: الان یادم اومد که وختی بچه
بودم یه فیلمنامه نوشته بودم که هیچوقت نساختمش، چون بازیگری رو که لازم داشتم
پیدا نمیکردم! اما حالا گیرش آوردم!
به سرعت با مامان قرارداد بسته شد.
" لئوناردو" در کنار
مامان عفت، بهترین بازی زندگیشو انجام داد.
با خاتمه ی فیلمبرداری" لک لک ها هم عاشق میشن" سیل
قراردادها به طرف مامان سرازیر شدن.
طبق روال هالیوود،پوست مامانواینقدر کشیدن تا شد عین یه دختر 22 ساله! دست
و پاشم اینقد کشیدن که قدش از 157 شد 178 سانت! موهاشو بلوند کردن و چشاشو آبی! شد
مثل هلو! با " لئوناردو" ازدواج کرد و شد: " عفت دی کاپریو"!
" برد پیت" به هر دری زد که نظر مامانو جلب کنه اما فایده
نداشت. به نه ماه نکشید که مامان به رسم ستاره های هالیوودی یه دو قلو زایید به
اسم" حسن" و " حسین" که شدن برادرای کوچیک همسر من: حسن و
حسین دی کاپریو!
از اون به بعد " مریل استریپ" همیشه نقش بدل مامان رو توی صحنه
های پر خطر بازی میکرد!
این رویا میتونست تا ابد ادامه پیدا کنه اما نکرد! ساعت هفت و نیم صبح بود
و وقت بیدار شدن.

