فوقش سه موج
آدم وقتی بی کاره میخ همه چی میشه!
میگن که یه آدم جستجو گر سرانجام یا فرزانه میشه یا دیوونه!
اینارو به عنوان مقدمه داشته باش
تا داستانو برات تعریف کنم:
کنار ساحل " تونس" میخ رفت و آمد آدما و مخصوصن رد پاهاشون روی
ماسه های کنار ساحل شده بودم. بچه ها، پسرای نوجوون، پیر زنا، دست فروشای کنار
ساحل، توریستای تپل مپل آلمانی و ... جای پای هر کدوم با دیگری فرق داشتن، یکی
گودتر، یکی پهن تر، یکی... اما متوجه شدم
که هیچ کدوم از اون جای پاها بیشتر از سه موج رو دوام نمیارن! تازه اون جای پای
چاقترین مردی بود که عبور کرده بود، که تونست دو موج رو دوام بیاره اما سومین موج
کارشو ساخت و شست و برد!
آدم وقتی که بی کاره ذهنش با دیدن هر چیز بی ربطی کشیده میشه به فلسفه
بافی!مثلن من با کشف" قانون: حتا عمیقترین جای پا هم بیشتر از سه
موج دوام نمیاره!" یا به اختصار: قانون فوقش سه موج!" به این نتیجه گیری
رسیدم که: بزرگترین آدمام آخرش رفتنین!چرا باید این قد قمپز آدم بودنمونو در کنیم؟
این همه غرور؟ این همه منم منم؟!! بدو بدو؟ لفت و لیس؟ کلاه کلاه؟ عر و تیز؟ هارت
و پورت؟ و از این چیزا.
اما وقتی آدم دوباره بر میگرده سر
کار و زندگی ی روزمره اش، از خودش میپرسه: خب که چی؟!!حالا گیریم: فوقش سه
موج! برو اینو برا هیچکیم تعریف نکن که
خودتو میکنی مسخره ی خاص و عام!