بند کفش پای چپ من

تا حالا به باز شدن بندکفشتون- به دلیلی ناشناس- فکر کردین؟
تا حالا دقت کردین که وقتی یه بند کفش چند بار و به علتی ناشناس باز میشه
دیگه تا آخرین روز حیات اون کفش دست از این کار ورنمیداره؟!
تا حالا توجه کردین که این اتفاق بیشتر برای کفش پای چپ میوفته؟!!
ازهمون روز اولی که برای اون کفش مشکیام این بندای نو رو خریدم، بند کفش
پای چپم شروع کرد به بامبول درآوردن! خب اولش که به این موضوع توجه نکردم اما روز
بعد هم تکرار شد و روز بعدش هم و همینطور بگیر و برو جلو! تا اینکه به فکر چاره
افتادم!
ساده ترین راه حل خریدن یه جفت بند کفش جدید بود، اما از اونجا که من اهل
راه حلای ساده نیستم و باید سر از این معما در میاوردم، تصمیم گرفتم قدم به پیش
بذارم و ته و توی این کارو در بیارم!
اولین اقدام این بود که چند روزی بذارمشون توی جاکفشی تا حالش جا بیاد،
بلکه دست از این بازی ورداره! شاید همینکه بفهمه که بهش احتیاج ندارم ( یا دستکم
اینطوری فکر کنه! چون حقیقت اینه که واقعن اون کفشا رو لازم داشتم) سر عقل بیاد.
چند روز بعد کفشارو دوباره به پا کردم، اما همینکه از در خونه زدم
بیرون ، بنده (منظور بند کفشس) خودشو واز کرد!! فهمیدم که حبس و تبعید بهش بی اثره
و اصلاح شدنی نیست! پس وارد فاز دوم نقشه شدم و جای بند کفشارو با هم عوض کردم!
پوشیدمشون و زدم بیرون که ببینم نتیجه ی آزمایش چی میشه؟ چشم دوخته بودم به جناب
بندکفش که حالا به جای کفش پای چپ ، قیقاج از توی سوراخای کفش پای راست رد شده
بودو دست به سینه در حال انجام وظیفه ی نگهبانیش بود!
هنوز بیست متری از مبدا دور نشده بودم که بند از هم وا رفت و واز شد! اما
نه اون بند بلکه اون یکی! بند کفش پای چپم!!! یعنی همونی که تا پیش از این
ماجرا بند کفش پای راستم بود و الحق هم که با نهایت صداقت و وظیفه شناسی به پای
راستم خدمت میکرد و حالا درست وقتی که اینهمه به وجودش احتیاج داشتم به دشمن پیوسته بود!
در عین حال که به شدت از دست بند
کفشای مادر... عصبانی بودم اما خوشحال از اینکه بلاخره آزمایشم بی نتیجه نمونده
بود! دست کم فهمیدم که ماجرا فقط زیر سر اون بند کفش اولی نبود و یه توطئه اس که
هر دوی بندا توش دست دارن!
اگه تا اون لحظه یه ذره تردید
داشتم که شاید بهتر باشه که برم و یه جفت دیگه بند کفش بخرم و خودمو راحت کنم دیگه
اون تردیدم بر طرف شد! بند نو بی بند نو! این جنگیه که باید تا آخرش جلو برم! حتا
اگه به شکست من یا حتا مرگم خاتمه پیدا کنه! فکر نکنین که دارم غلو میکنم اگه از
این به عنوان"جنگ" اسم میبرم، وقتی ادامه ی این ماجرا رو بخونین میفهمین
که استفاده از کلمه ی "مرگ" هم بی دلیل نیست!
به امکانات مختلف فکر کردم، حتی برای یه لحظه به عوض کردن جای سوراخای
کفشا با هم! که ناممکن بود!
شاید بهتر باشه نظر کارشناسی یه کفاش رو جویا بشم؟ یا بهتر از اون:
با یه دکتر ارتوپد مشورت کنم؟ شاید اصلن مشکل از پای چپم باشه و دارم علت
رو تو جای اشتباه جستجو میکنم؟! باید اول از این موضوع مطمئن میشدم، اما مگه میشد
که وقت گرانبهای یه دکتر رو با همچین سوالی تلف کرد؟ اگه کفاشه به ریشم میخندید چی؟!
نخیر، باید قبول میکردم که توی این ماجرا تنها هستم و باید خودم یه تنه این گلیمو
از آب بکشم.
برای امتحان یه جفت کفش دیگه به پا کردم و از خونه زدم بیرون. صد متری از
خونه دور شده بودم که گره ی بند کفش پای چپ از هم وا رفت!
پس بند کفشای بدبخت بیگناه بودن؟!
از خودم به خاطر بهتونی که بهشون زده بودم خجالت کشیدم.
از بند کفش پای چپم ممنون بودم که با فداکاری و تحمل ناسزاهام و سرزنشائی
که کرده بودم بازم جا نزذه بود و منو متوجه ی دشمن اصلی، یعنی پای چپم ،
کرده بود .
این ماجرا میتونست به قیمت زندگیم تموم بشه! تصورشو بکن که مثلن دارم از
یه چارراه رد میشم ( یکی از چارراهای تهران منظورمه، چون اینجا که این راننده های
بیچاره، شده نیم ساعتم پشت خط عابر پیاده صبر میکنن تا آدم رد شه!) و یهو بند کفشه
واز شه و تا من دوللا میشم که ببندمش، زبونم لال به کامیون از روم رد شه! یا وقتی
که دارم وارد یه فروشگاه با این درای
اتوماتیک میشم واز شه و تا میام دوللا شم
دره بسته بشه م بزنه کله مو بکنه و مثل توپ فوتبال قل بخوره بره وسط فروشگاه زیر
دست و پای مردم! حالا بیان عکس آدمم بدون کله و در حالیکه دوللا شدی که بند کفشتو
گره بزنی، توی روزنامه ها چاپ کنن که اون تتمه آبروتم توی محل و بین دوست و دشمن
بره!
باید یه فکری برای پای چپم بکنم!
اصلن از کجا معلوم که فقط پای پای چپ در میون باشه؟
مگه همون اولش فقط بند کفش پای
چپ بود؟
یادت نره که فهمیدی که بند کفش پای راستتم داخل اون ماجرا بود!
تازه مگه تمام اندام ما اجزای یه بدن نیستن؟ اصلن از کجا معلوم که دستات توی این
قضیه نقشی ندارن؟ یا شیکمت؟ یا اصلن کله ت؟
از کجا مطمئن باشم که این موضوع به محیط زندگیم ارتباط نداره؟ مگه نه
اینکه آدمم مثل همه ی موجودات زنده از شرائط آب و هوائی و اجتماعی اطرافش تاثیر
میگیره؟ شاید بچه هام توی این موضوع دخیلن! یا همین مرتیکه" کارل" که
طبقه ی بالا میشینه و شده سوهان اعصابم! از اون بدتر این مسئول امور هنرمندا توی
اداره ی کار روتردام! یا این چینیه که طبقه
ی پائین میشینه و سر هر چیزی گیر میده و حسابی بد و بیراه بار همه میکنه و
همینکه میخوای جوابشو بذاری تو کاسه ش یه لبخند میزنه و میگه: من زبان هلندی بلد
نیست!!
آخه من از کجا بفهمم که چه خاکی
باید به سر این پای چپم بریزم؟!