از کسی شنیدم که گفت: مردای مجرد مثل یه آدم زندگی میکنن و مثل یه سگ میمیرن! و مردای متاهل بر عکس مثل سگ زندگی میکنن و مثل یه آدم میمیرن!

من اصولن علاقه ی زیادی ندارم به اینکه توی این وبلاگ با شیوه یا کلمات جدی در باره ی موضوعاتم بنویسم،( این کارو بسیاری از دیگر دوستان و غالبن با انشای بهتر انجام میدن) اما بر خلاف خواسته ام گاهی با موضوعاتی رو به رو میشم که میطلبه خشک و بی شوخی درباره شون بنویسم و از این بابت پوزش میخام.  این مطلب یکی از اوناس!  

 

ظاهرن معنی اون" گفته" ی بالا اینه که مردای مجرد به خوشی و با آزادی زندگیشونو به سر میبرن و در ازای این زندگی لذتبخششون سرانجام در تنهائی و بدون هیچ مراسمی به گور سپرده میشن و مردای متاهل در ازای سختی هائی  که در طی زندگی متحمل میشن با مراسم با شکوهی به خاک سپرده میشن! اشکهای همسر و فرزندان و فک و فامیل بدرقه ی راهشون به دیار " باقی" میشه و برعکس اونا، مردای مجرد در سکوت و بی کسی در تاریکی ی گور به فراموشی سبرده میشن!

راست یا دروغ بودن چنین " گفتار"ی چندان روشن نیست، من نمیدونم که کدوم یک از اون دوگروه مردا، دسته ی "خوشبختان" هستن؟ یا کدوم "بدبختان"؟! اصلن موضوع صحبتم این نیست بلکه نفس رواج این دست به اصطلاح " شوخی" یه که در اصلشون هدف دیگه ای دنبال میشه: توهین به زندگی زناشوئی، رد هر گونه ارزش فردی، چه برای مجردان و چه متاهلین، حمله به زنان و اونها رو " وسیله"ی زندگی مردا به شمار آوردن! و ...

 وقتی آدم چنین حکایتی رو میشنوه طبعن فکر میکنه که: وای به حال اونکه بی سر و همسر از این دنیا رفت! بعد فکر میکنه که آیا این زندگی ارزش تحمل یکی از اون نوع زندگیهای زناشوئی ی پر از درد و رنج رو داره؟ یا بهتره آدم در تنهائی بمیره اما زندگی آزاد و سرخوشی رو پشت سر گذاشته باشه؟ یا شاید زندگی خانوادگی واقعن ارزش سختیهاشو داره.

اونچه که محرزه اینه که قضیه اصلن به این سادگیا نیست و هنوز هیچ احدی نتونسته سر در بیاره که کدوم یکی از این دو راه درسته؟ هر کدوم از این دو گروه مردان( که در مورد زنان هم دقیقن صادقه) در طی زندگیشون لحظه های خوشی و رنج رو تجربه میکنن¸ زندگی ی یه فرد متاهل اصلن سراسر جنگ خونه گی و رنج نیست و همه ی زندگی یه فرد مجرد هم لذت و خوشی نیست. تجرد یا تاهل یه انتخابه که هر کسی به شکلی متفاوت تجربه اش میکنه و درست مثل بقیه ی اجزای زندگی مجموعه ی بسیار متنوعی از شادی و غم، فراز و نشیب، جنگ و صلح، تضاد و هماهنگی و.... ست که در واقع هیچ نسخه ی از قبل ساخته شده ای براش موجود نیست و همه ی آدما مثل نقاشی هستن که به امید خلق اثری زیبا کار روی یه تابلو رو شروع میکنه اما هیچ ضمانتی وجود نداره که نتیجه ی کار همونی بشه که امید داشته، و البته به همون اندازه هم امکان موفقیت اثر وجود داره.

شوخی با مسائل زناشوئی و از این دست یه سرگرمی رایج( هر چند نا زیبا ) تو تمام کشورا و جوامع بشری بوده و هست، اما طی سی سال گذشته بین ما ایرانیا رایج و رایجتر شده و متاسفانه هر چی هم که حقوق اجتماعی زنا محدودتر شده به حجم این دست شوخی ها ( که در واقع بیانیه های فشرده و بی اساس بر ضد زنه) اضافه شده و این به مرور از طنزی شیرین با نیت سرگرمی به گوشه و کنایه های زننده و گفته های زننده و حتا گاهی تهوع آور بدل شده. 


هیچ کجای دنیا مردم این همه به اساس زندگی زناشوئی و خانوادگیشون حمله و همسراشونو تحقیر نمیکنن  به اندازه ای که بین ما شهرنشینای ایرانی رایجه، حالا این مرض چطوری و از کی به جونمون افتاده بماند!